پرتو- این فیلم جزو مهم ترین آثار سینمای آرژانتین در سال‌های اخیر محسوب می‌شود که نمایش پیچیده، لایه لایه و ظریف فروپاشی سریع اخلاقیات را به تصویر می‌کشد؛ اثری که تماشاگر را به شکل محسوسی درگیر می‌کند و درک وسیعی از آنچه در دوره‌ای در آرژانتین می‌گذشت، پیش روی تماشاگر قرار می‌دهد.

 شنبه، ۳۰ فروردين ۱۳۹۹
 0
نسخه قابل چاپ
«روخو»، نمایش پیچیده و ظریف فروپاشی سریع اخلاقیات

فیلم سینمایی «رخو | Rojo» به کارگردانی بنجامین نایشتات، جزو مهم‌ترین آثار سینمای آرژانتین در سال‌های اخیر محسوب می‌شود که نمایش پیچیده، لایه لایه و ظریف فروپاشی سریع اخلاقیات را به تصویر می‌کشد؛ اثری که تماشاگر را به شکل محسوسی درگیر می‌کند و درک وسیعی از آنچه در دوره‌ای در آرژانتین می‌گذشت، پیش روی تماشاگر قرار می‌دهد.

فیلم سینمایی «رخو | Rojo» محصول سال 2018 اثر بنجامین نایشتات کارگردان آرژانتینی، وکیلی موفق ناگهان متوجه می‌شود که زندگی اش در آستانه فروپاشی قرار دارد و در این میان دست به اقدامات غیرمنتظره‌ای می‌زند؛ هرچند این فیلم محصول مشترک آرژانتین، آلمان، اسپانیا، انگلستان، ایتالیا، برزیل، بلژیک و سوئیس است، در واقع می‌توان یک اثر مهم از سینمای آرژانتین تلقی‌اش کرد. داریو گرندینتی، آندره‌آ فرگیو، آندره‌آ کاسترو، دیگو سرسمونی در این فیلم نقش آفرینی درخشانی داشتند و اثر این کارگردان جوان را به سطح قابل قبولی رساندند.

«روخو | Rojo» به نحوی استادانه احساسی از «نادرستی» را می­ پرورد که حتی برای کسانی که با تاریخ آرژانتین بیگانه­ اند قابل درک است. در روخو، نویسنده ـ کارگردان بنجامین نایشتات یک هاله بازآیند از رخوتی شوم و افسارگسیخته که برانگیزنده جوی است که در آن چیزی عظیم، اما مغفول­ مانده، درست جلوی چشم کارکتر‌های بی­ خبر در حال وقوع است را پدید می‌آورد. هرچند فیلم آرژانتین 1975 که در آستانه یک کودتا و «جنگ کثیف» که در آن آمریکا از گروه­های نظامی راست افراطی که آدم­ربایی، شکنجه و قتل می­ کردند را پشتیبانی کرد، این اتفاقات هیچ­ گاه آشکارا در فیلم نشان داده نشده­‌اند.

«روخو»، نمایش پیچیده و ظریف مرگ اخلاقیات در آرژانتین

به جای آن، کارکترها دقیقا همان کاری را می­کنند که مردمی که سعی در انکار قساوت دارند همیشه می­کنند: صحبت در مورد موضوعات ناخوش‌­آیند و تمرکز بر ساختار عادی و روزمره زندگی­‌های­شان. در عین حال، نایشتات هرج و مرج حاکم بر آرژانتین را با نمادها و اتفاقات سلسله‌­واری که در آن­ها خشونت به ظاهر بی دلیل که نماینگر تنش پنهان پشت ظاهر عادی قضیه است، فوران می­کند. در طول فیلم، نایشتات استادانه احساسی از «نادرستی» را می ­پروراند که حتی برای کسانی که با تاریخ آرژانتین بیگانه اند قابل درک است.

فیلم با صحنه ای از خانه­ ای که در حال تخلیه از اثاثیه است شروع می­ شود. این تصویر استعاره­ ای از کشوری در حال «خانه نکانی» است. سپس نایشتات تصویری عجیب و غریب از صحنه مواجهه یک وکیل مشهور، کلودیا (داریو گراندینیتی)، و مردی که در انتها به عنوان «هیپی»(دیگو کرمونزی) از او نام برده می­شود را نشان می­ دهد. درست وقتی که کلودیا در یک رستوران مجلل در حالی که سرش به کار خودش است و منتظر همسرش، سوزانا (آندریا فریگِریو)ست، هیپی با تلاطم وارد رستوران می­ شود و از کلودیا می­ خواهد که میزش را ترک کند.

کلودیا میزش را ترک می­ کند و با مدنیت غیرمنتظره ­اش که برای تحقیر توحش هیپی بود به راهش ادامه می­دهد. این صحنه جلوه مهارت ناشتیات در جذب کردن ماست، زیرا کلودیا شخصی است که با او هم­ذات­‌پنداری می­ کنیم اما در همین لحظه این رویارویی حکایت افرادی چون هیپی است که توسط کشوری که به واسطه مرزبندی‌­های سیاسی درهم ­شکافته شده است طرد شده‌­اند.

«روخو»، نمایش پیچیده و ظریف مرگ اخلاقیات در آرژانتین

تنش­ها بین کلودیا و هیپی تا جایی بالا می­ گیرد که در نهایت هیپی با سلاح کمری به صورت خود شلیک می­ کند. کلودیا به جای این که هیپی را به بیمارستان ببرد او را در بیایان ول می­ کند تا بمیرد. نکته‌­­ی تکان­‌دهنده بی­روحی و بی‌احساسی اعمال کلودیا است. آن طور که رفتار کلودیا نشان می ­دهد انگار او دارد زباله‌­ای را دور می ­اندازد و به زندگی عادی­‌اش برمی­ گردد و به محل کارش می­ رود و از ستایش‌­هایی که شغلش برایش به ارمغان آورده است می‌آرامد. در یک فیلم مهیج معمولی، این عدول اخلاقی می ­توانست موتور محرکه فیلم باشد اما نایشتات حادثه هیپی را کنار می­ گذارد و اکثریت زمان روخو را به ارتباط­‌بازی­ها و درگیر شدن­ های پیش ­آیند کلودیا تخصیص می­ دهد.

نایشتات بدون روتوش کردن، رخدادهای عادی کارکترهایش را دنبال می ­کند و بنابراین روخو برای این که به طرز قانع کننده­ ای ایده‌­آلیسم را (به وسیله سینماتوگرافی قهوه ­ای که متعاقبا احساس در گل ماندگی را می ­دهد) مرده نشان دهد، بسیار آزاردهنده جلوه می­کند. با تنها مقدار اندک رو به اضمحلالی از احساس ایستایی و ثبات و ایمان به جهت­‌یابی درست توسط اجتماع، کارکترها بیشتر بر اتفاقات جزئی تمرکز می ­کنند. تصمیم سوزانا مبنی بر نوشیدن آب به جای قهوه یا چای در یک دورهمی، تبدیل به ژستی می­ شود که نماینده مقاومت او و زنان متعلق به کلاس اجتماعی اوست که در به نمایش گذاشتن آن در سایر عرصه­‌ها ناموفق‌­اند.

در همین حال ناپدید شدن مضحک در طول یک برنامه شعبده‌­بازی بازتاب دهنده قتل­ ها و آدم‌­ربایی­ های است که دولت بر مخالفینش روا می‌داشت؛ هرچند قطعه اصلی روخو کسوفی است که سبب سرخ شدن سراسر ساحل می­شود در حالیکه سوزانا که گم شده است در محوطه­‌ای چوبی­‌شده پرسه می­زند و در همان حال که کلودیا بدون عینک­ آفتابی با دست چشم‌­هایش را می­پوشاند. رنگ سرخ نیز با کمونیسم مرتبط است و البته که از اهداف این رژیم به رسمیت شناخته شدن است.

در انتها روخو بار دیگر روایت هیپی را تکرار می­ کند، چون یک کارآگاه مشهور شیلیایی، سینکلر (آلفردو کاسترو)، کلادیو را برای جواب‌­گرفتن تعقیب می­کند، اما به زودی مشخص می­ شود که این یک جعل دقیق است. در بیابان شخصی آماده است تا سینکلر باهوش را ببیند تا روایت سرگردان را با وادار کردن کلودیا به پذیرش مسئولیت صاف و درست کند. اما این دو مرد که هر دو محترم و متمول­‌اند از یک طبقه اجتماعی هستند.

هرچند هر دو متظاهرند، در واقع مرگ مردم طبقات فرودست برای­شان کم اهمیت است. در این جا مشخص می­ شود که روخو کمتر یک فیلم مهیج است تا یک طنز تلخ دلسردکننده، با در نظر گرفتن مردان برخوردار مانند آن­هایی که توسط حکومتشان کاربردناپذیر فرض شده اند و نم ی­توانند نقشی ایفا کنند، باعث یک خشم در هم پیچیده با ادب و نزاکت می ­شود که غرورشان را در یک جامعه مریض که از آن­ها برای پیش بردن تجارت خودش بهره می­ برد، ارضا می ­کند.

برگرفته از تابناک


مطالب مرتبط