پرتو- او را بر دوش گرفته، به کوی دبّاغان بردند و در آنجا برزمین نهادند.

 پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۹۸
 0
نسخه قابل چاپ
چاه کن و بوی عطر

«آورده اند که ابوالنجم طبیب، روزی در دمشق از بازار عطر فروشان می گذشت. شخصی را دید بیهوش به زمین افتاده و گروهی دور او جمع شده اند، و افسوس می خورند. ابوالنجم پیش رفت و سبب ازدحام و افتادن آن مرد پرسید. گفتند لحظه ای بیش نیست که این شخص به بازار درآمد و ناگهان چنانکه می بینی بیفتاد.


ابوالنجم به بالین آن مرد رفت و او را زنده یافت. از شغل و عمل وی جویا شد. گفتند دبّاغی (چاه کنی) است. ابوالنجم بدون تأمّل گفت تا او را بر دوش گرفته، به کوی دبّاغان بردند و در آنجا برزمین نهادند. چون ساعتی بگذشت، آن مرد به هوش آمد و از مرگ خلاص یافت.


حکمت آن طرز معالجه را از ابوالنجم پرسیدند، گفت: بینی آن مرد سالهای دراز به استنشاق هوای دبّاغخانه معتاد شده بود؛ چون به بازار عطرفروشان رسید از استشمام بوی خوش، ناخوش و بیهوش گردید، که ترک عادت موجب مرض است.»1

 

 


1.خلاصه شده از نامۀ دانشوران

 

 

 

*برگرفته از: کتاب هزار و یک حکایت تاریخی/ محمود حکیمی

*گردآوری: سوسن بیانی نیک


مطالب مرتبط