پرتو- در ابتدا بیاید در مورد کلمه «بهترین» صحبت کنیم. اینکه «بهترین روش فرزندپروری» دقیقا از نظر ما چیست؟ آیا ما با هم در این مورد توافق داریم؟

 يکشنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
 0
نسخه قابل چاپ
بهترین روش فرزندپروری چیست؟

بعضی عقیده دارند که بهترین روش فرزندپروی به ما یک کودک حرف گوش کن تحویل میدهد. این گونه است که وقتی کودکی را می‌بینند که به اوامر والدین عمل میکند آن موقع می گویند حتما باید فرزندپروری خوبی پشت این رفتار باشد. حتما والدین کاری کرده اند که کودک بی برو و برگرد و بدون هیچ اعتراضی و خیلی اوقات بدون هیچ نظری به اوامر والدین عمل میکند.

ولی این طرف داستان این است که واقعا می شود کودک در همه موارد با ما موافق باشد؟ اصلا ببینیم وقتی کودک مخالف است این والدین چه برخوردی دارند؟ آیا میگویند «همینه که من گفتم» یا «هر چی من گفتم» و آنقدر عواقبش سخت است مثل عصبانیت والدین یا طرد کودک که او را به این راه حل میکشاند که خب بهتر است بی دردسر موافقت کند تا آرامش و محبت برقرار بماند. تا اینجا آن چنان هم بد نیست. والدین که برای کودک بد نمیخواهند و کودک هم به آن عمل میکند.

اگر کودک این الگوی رفتاری را در مورد یک تجاوزگر تعمیم دهد چه؟ اگر فردی که میخواهد از او سوءاستفاده جسمی، جنسی یا حتی هیجانی کند چطور؟ آیا کودک من می داند که چگونه برخورد کند که نه خودش آسیب ببیند نه اینکه به بقیه آسیب بزند؟ در این نوع فرزندپروری درست است که همه کودک را یک «بچه خوب» یا «حرف گوش کن» می دانند، ولی آسیب هایی را با خود به همراه دارد.

زودبازده ترین روش فرزندپروری چیست؟
منظور از زودبازده این است که وقتی بخواهم کودکم کاری را انجام بدهد یا ندهد در همان موقع این کار را بکند. عقل سلیم حکم میکند که راه حلی را انتخاب کنم که هر چه زودتر جواب بگیرم. از بین روش های مختلف شکل دهی یا اصلاح رفتار در کودک، تنبیه بدنی زودبازده ترین است. کودک دچار درد فیزیکی میشود، توانایی مقابله با قدرت بزرگتر از خودش را ندارد، پس مجبور می شود همان کاری را بکند که قدرت بزرگترش می خواهد. یک هیچ به نفع والدین! به همین منوال والدین تقویت می شوند تا از این روش زودبازده بیشتر استفاده کنند. شاید شنیده باشید که «این تا کتک نخوره آدم نمیشه» رفته رفته تنبیه بدنی به بدرفتاری جسمی یا سوءاستفاده جسمی تبدیل میشود.

نتیجه این روش زودبازده چیست؟
کودک که یارای مقابله با قدرت توانگر که از طرفی منبع حمایت و محبتش هم خواهد بود ندارد، تصمیم میگیرد این تقدیر خود را بپذیرد. بسیاری برای جلب توجه، رفتار کتک زدن را فراخوانی میکنند. یعنی دست از کارشان برنمیدارند تا وقتی که والد بلند شود و به سمت او بروند. بسیاری دیگر هم این رفتار را الگو می کنند. ولی نمیتوانند سر والدین خالی کنند و تبدیل میشوند به مرجع قدرت های توانگر و زورگو در جایی دیگر. آن ها این رفتار را یا در رابطه با خواهر و برادر و اعضای فامیل که کوچکتر هستند اعمال میکنند. یا در مدرسه قلدری میکنند.

قلدر ها در مدرسه کارشان را با زورگویی، دعوا کردن، تهدید کردن، توهین کردن و کتک زدن راه میندازند. از نشستن در صندلی جلو سرویس مدرسه گرفته تا انداختن تکالیف شب گردن همکلاسی اش. این گونه است که آن همه احساسات محبوس شده و تجربه نشده که در رابطه با والدین داشته، در روانش سرگردان میمانند. تصمیم میگیرد که فردی بشود مانند والدین که برای اینکه کارشان راه بیفتد به زودبازده ترین روش روی می آورند.

آیا روش زودبازده دیگری هم داریم؟
تا دلتان بخواهد! والدین جدید بیشتر از این روش ها استفاده میکنند. آنان به جای کتک زدن روی به روش های زودبازده نوین آورده اند. فکر کنید می خواهید کودکتان هر چه زودتر کاری را انجام دهد یا از انجام آن منصرف شود. از طرفی، متوجه شده ایم که کتک زدن و تنبیه بدنی هم کار خوبی نیست. یکی از زودبازده ترین کارها توهین و تحقیر کودک است. کودک با تحقیر شدن شاید همان موقع باز هم از سر لجبازی (که از خشم درونی نسبت به حمله ای که به او شده سرچشمه میگیرد) به کارش ادامه دهد. ولی بار دیگر، به خاطر این که تحقیر نشود ممکن است زودتر حرکت شما را پیش بینی کند و دیگر آن کار را انجام ندهد.

بهتر از تحقیر و توهین، دادن احساس گناه به کودک است! این روش را همه والدین چه قدیمی چه جدید خوب بلدند حتی اگر به آن واقف نباشند. دادن احساس گناه به کودک اثری طولانی مدت تر دارد. مثلا تصور کنید کودک 4 ساله تان را با خود به مجلسی آورده اید. کودک بعد از مدتی نشستن در مجلس بلند می شود و سروصدا راه می اندازد. شما سعی میکنید مانند والدین «خوب» بازی کنید ولی انگار نه انگار که دارید تلاش می کنید. شروع میکند به بدقلقی. مدام میگوید «اینو میخوام» کلافه میشوید. همین که نگذاشته اید کسی به کودکتان توهین کند کلی کار کرده اید. ولی وقتی از مراسم بیرون می آیید میگویید “من که اصلا بهم خوش نگذشت. بس که اذیتم کردی. اصلا نذاشتی یه دقیقه بشینم. خسته شدم دیگه.” فکر میکنید این گفته ها چه معنایی برای کودکمان دارد؟

احساس گناه دادن انقدر اثرگذار است که والدین یاد میگیرند بیشتر از آن استفاده کنند. وقتی والدین بطور مداوم از این روش استفاده کنند، کودک دچار سوءاستفاده هیجانی قرار میگیرد. کودکی که هیچ وقت از خودش راضی نیست. یا کودکی که مدام در حال راضی نگه داشتن والدینش است. تا بتواند از درد احساس گناه ناشی از توجه نکردن به والدینش دوری کند.

از چه نظر به این نوع روش گفته می شود سوءاستفاده هیجانی؟
از این جهت میگوییم فرد دچار سوءاستفاده هیجانی شده چون خیلی از اوقات طرحواره هایی که در ذهن کودک شکل میگیرد مانند: باید همیشه در دسترس والدین باشم. من عصای پیری آنان هستم. من باید لطف آنان را جبران کنم… غافل از اینکه هیچ گاه ما نمیتوانیم لطفی را که والدین در حق ما کرده اند جبران کنیم. ما میتوانیم قدردان باشیم ولی نمیتوانیم جبران کنیم. اگر بخواهیم لطف والدین را جبران کنیم باید تمام جوانیمان، فکر و ذهنمان و زندگیمان را برای والدین بگذاریم که باز هم کم است. و این است که این احساس گناه هیچ گاه تمامی ندارد!

احساس گناه اثری شبیه کتک زدن دارد. با این تفاوت که بعد از کتک زدن کودک دردی جسمی را تا زمانی خاص تحمل میکند. ولی احساس گناه دردی روانی است. وقتی فردی احساس گناه میکند، بار آن را به صورت درد در بدنش تجربه میکند. این درد میتواند سالیان سال وجود داشته باشد. تا وقتی که به بزرگسالی ما بیاید. در روابط ما جاری شود. مثلا برای اینکه ناراحتی، رنجش یا عصبانیت خود را به کسی نشان دهیم کاری کنیم تا احساس گناه بگیرد. و این چنین می شود که یک جامعه با افسار احساس گناه خود را به این طرف و آن طرف می کشاند.

دلیل استفاده از این روش فرزندپروری چیست؟
یکی از مشکلات فرزندپروری ما این است که فقط ماهی به ما داده اند نه ماهیگیری. مثلا به ما گفته اند وقتی از کودکت ناراحتی نگو «دوستت ندارم» یا «اصلا خوشم نیومد» بگو «از کارت خوشم نیومد» اما نگفته اند که خب بعدش چی؟ در اصل چه چیزی باید تغییر کند؟ یا چه چیزی باید بین ما درست شود تا در نهایت کودک من از من حرف شنوی داشته باشد.

روش هایی که در بالا گفته شد روش های زودبازده هستند. این روش ها با عوارض جانبی زیادی همراهند که چندی از آن گفته شد و بسیاری از آن را مجال گفتن نبود. ناگفته نماند که خود ما هم حاصل این نوع فرزندپروری ها هستیم. مانند والدی که بعد از کتک زدن، توهین و تحقیر، یا احساس گناه دادن به فرزندش خودش دچار عذاب وجدان میشود. میبینیم که این سلسله همچنان ادامه دارد تا اینکه بخواهیم این چرخه معیوب را بشکنیم.

چطور چرخه معیوب فرزندپروری شکسته می شود؟
گفتیم یک قسمت از چرخه معیوب احساسات والدین هستند،والدی که از روش های زودبازده استفاده میکنند توانایی و ظرفیت صبر کردن در برابر یک موجود کوچکتر و نادان تر و خودخواه تر را ندارد. تصور کنید والد با ویژگی های کودکش آگاه شود. یعنی در ابتدا بداند که کودک او کوچکتر است یعنی نیاز به محبت و نگه داری والد را در هر شرایطی دارد. نادان تر است چون در حال یادگیری ابتدایی ترین نکات زندگی است. خودخواه تر است چون فقط خودش را می بیند و نیاز های خودش را. و در ابتدا نمیتواند نیازها و ویژگی های سایرین را در نظرش داشته باشد.
در نظر گرفتن بقیه را رفته رفته در رابطه با والدین یاد میگیرد. این چند ویژگی کودکان بود که گفته شد. والدین با برقرار کردن ارتباط با کودک و همچنین یادگیری ویژگی های فرزندان در سنین مختلف می توانند انتظارات خود را تنظیم کنند.

از طرفی، وقتی والد دنبال روش زودبازده است که توانایی مواجهه با احساسات و مدیریت هیجانات خود را ندارد. والدی که نمیتواند وقتی از کودکش منتفر، عصبانی یا غمگین است، احساسش را تجربه کند؛ و متعاقب تجربه احساس نمیتواند طوری آن را بیان کند که نه خودش آسیب ببیند نه فرزندش، دچار مشکل میشود. هم فرزند آسیب می بیند و هم اینکه خود والد یا احساس گناه دارد از این که به کودکش ظلم می کند یا اینکه آسیب می بیند چون نتوانسته احساساتش را تجربه کند. بنابراین به نظر میرسد قدم اول به والد آگاه شدن این است که از رنج های خودمان که نسل به نسل وارد می شوند رها شویم. سپس با شناختن کودکمان راهکار مناسبی را در لحظه به لحظه رابطه مان اتخاذ کنیم. 

برگرفته از بهداشت نیوز


مطالب مرتبط