پرتو- هر کسی که اعتقاد دارد عشق بر پول و ثروت ارجحیت دارد، داستان "جو" و" لیزا جانسون" را با عشق بخواند.

 چهارشنبه، ۲۷ شهريور ۱۳۹۸
 0
نسخه قابل چاپ
غلبه عشق بر پول


لیسا مادر مطلقه ای است که برای گذران زندگی در تنگنای مالی شدیدی قرار داشت.روزی او با مردی به نام جو در کافه ای که به عنوان پیشخدمت کار می کرد آشنا شد. جو نیز که از همسرش جدا شده بود گهگاهی قبل از رفتن به کار  برای صرف صبحانه به همان کافه می رفت.آنها رفته رفته با یکدیگر آشنا شدند و با هم قرار ملاقات بعد از ساعت کاری می گذاشتند.جو همواره با لباسهای مندرس و کهنه سر قرار حاضر می شد .آنها این رویه را تا مدتها ادامه دادند و هر وقت که با هم بیرون می رفتند، هر کسی سهم خودش را حساب می کرد.در شرایط عادی هر کسی هم باشد همین کار را می کند ولی داستان آنها عادی نبود چونکه جو یک مرد ثروتمندی بود .او برنده بخت آزمایی به ارزش 10 میلیون پوند بود ولی برای امتحان لیسا این موضوع را هیچوقت با او در میان نگذاشته بود.هر وقت که لیسا به خانه مجلل جو می رفت، اوطوری وانمود می کرد که این خانه به دوست ثروتمندش تعلق دارد.سر انجام آنها با هم ازدواج کردند و درست یک هفته بعد از ازدواجشان بود که جو پرده از سرش برداشت و حقیقت را به لیسا گفت.در ابتدا لیسا بسیار عصبانی شد چون معتقد بود که به او خیانت شده است ولی بعدها متقاعد شد که جو این کار را از سر درایت و تدبیر انجام داده تا اطمینان حاصل کند  که او به خاطر ثروتش قصد ازدواج با او را نداشته.
جمله لیسا چندین هفته بعداز ازدواجشان جالب بود. او گفت:"الان با اطمینان کامل میتوانم بگویم که عاشق مردی هستم که از اول فکر می کردم چیزی در بساط ندارد"
به نظر شما آیا جو حق داشت که لیسا را فریب دهد؟ از هر طرفی به این داستان نگاه کنیم باید بگوییم که این داستانیست که سرانجام خوبی داشت.

گروه ترجمه پرتو


مطالب مرتبط